X
تبلیغات
روزنوشت های یک معلم
الان فرصتی پیش اومد که یکی از اتفاقات سال تحصیلی رو بیان کنم چند وقت پیش دو نفر از دانش اموزان با هم درگیری پیدا کرده بودن و وقتی به پای میز محاکمه و یا به عبارتی به محضر قاضی رسیدن شروع به بیان شرح ماجرا کردن محمد رضا دانش اموزی بود که همه می دونستیم عاشق حیواناته و از جمله حیوان مورد علاقه اش خره و به خر باز بودنش معروف بود و علت ذرگیریشون این بود که محمد رضا رو مرغ مادر صدا زده بود خوب طبیعتا در وهله اول خنده ام گرفته بود وقتی علت رو خواستم این طور واقعه رو تعریف کردن البته از زبان پدر محمد رضا : پدر محمدرضا بیان کرده بود که شب ها می دیدم محمدرضا نیمه های شب بیدار می شه و از اتاق بیرون می ره یکی از شب ها به خاطر کنجکاوی دنبال محمد رضا می ره ببینه به چه کاری مشغوله وقتی دنبالش می ره می بینه که محمدرضا رفته داخل انبار کاه وارد مه می شه می بینه تمام لباس های محمد رضا روی زمین افتاده و اثری از اون نیست کمی که دقت می  کنه متوجه حرکتی بر روی کاه ها می شه از چنگک استفاده می کنه و می زنه زیر  کاهها و محمد رضا لخت مادر زاد از روی کاه ها پایین می پره وقتی پدرش به بالا ی کاه ها می ره با تعجب می بینه علامه دهرش تعدادی تخم مرغ رو جمع کرده و شب ها با استفاده از فرصت می اومده و بر روی تخم ها می خوابیده اون هم لخت به این خاطر تا دمای بدنش کاملا به تخم مرغ ها برسه و اینطور بود که طفلی این بچه رو به اسم مرغ مادر صدا می زنند خوب بالاخره با گرفتن تعهد و این که دیگه مزاحم محمدرضا نشه موضوع رو ختم به خیر کردیم نمی دونم فردا و فرداهای دیگه که چرخ های این مملکت قراره به دست افرادی مثل این نوگل اداره بشه چه پیشرفت هایی که در انتظارمون نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 2:30  توسط معلم  | 

معمولا وقتی زنگ تفریح زده می شه دانش اموزان همه با سر و صدا و هوار از کلاس خارج می شن مثل این می مونه حکم ازادی از زندان رو گرفته باشند بعضی مواقع این جور تصور می کنم که اگر اختیار به دانش اموزان داده می شد تنها به اندازه انگشتان یک دست در مدرسه حاضر می شدند امروز وقتی زنگ تفریح زده شد یک لحظه در دفتر باز شد بچه ها یکی از دانش اموزان را به روش سنتی حمل می کردند منظورم از روش سنتی گرفتن پاها و دست ها درحالی که سر اویزونه وارد دفتر شدند تقریبا به حالت نیم سکته از جا برخواستم دچار ترس شدید شدم اما زمانی که مصدوم با اه و ناله نشست نفسی به راحتی کشیدم از دانش اموزان علت رو جویا شدم با خنده گفتند تراکتور از روش رد شده حال باید بخندم یا با چهره خشم الود برخورد کنم علت واقعی رو جویا شدم مثل این که زمانی که زنگ زده شده جلوی در کلاس ایستاده و مانع خروج بچه ها شده و در برابر هجوم بچه ها کنترل از دست داده و لگد مال شده خوشبختانه اسیب جدی ندیده بود فقط دچار کمی کوفتگی شده بود و دست و صورتش قرمز شده بود این جور مواقع به یکی از رسالت های دفتر که نه تنها نقش بهداری بلکه نقش پزشک قانونی رو ایفا می کنه ایمان می اورم و به بررسی نقاط اسیب دیده می پردازم خوشبختانه مشکل خاصی نیست با کمی اب قند حالش رو روبراه می کنم و لنگان لنگ خارج می شه و از پشت پنجره حرکتش رو در حیاط مدرسه زیر نظر می گیرم خوشبختانه چند لحظه بعد می بینم که به دنبال بچه ها در حال بازی و شیطنته ارزوی قلبیم سعادت  و خوشحالی دانش اموزانه که هر کدومش واسم حکم یه فرزند رو دارن و به همشون عشق می ورزم چرا که امانت هایی هستند که ازجانب خدا این لیاقت رو نصیبمون کرده تا در خدمتشون باشیم

خدایا چنان کن که پایان کار تو خشنود باشی و ما رستگار

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 23:5  توسط معلم  | 

بعضی مواقع ما از دیدن بعضی از رفتارهای دانش اموزان غرق حیرت می شویم

مهدی دانش اموزی قد بلند و محسن دوست جونی جونی مهدی به شمار میاد امروز متوجه شدم در حیاط مدرسه به شدت به جون هم افتادن و به شدت در حال کتک کاری هستند به سرعت و با عصبانیت به سمتشون رفتم تا نقش میانجی رو بازی کنم اما یه ترسی ته دلم بود که الان یکی از اون مشت ها حواله خودم بشه و صدای بعضی از دانش اموزان و مسخره بازی هاشون که می گفتند اجازه بذارید همدیگرو کتک بزنند بر عصبایت بیشترم دامن می زد وقتی دست محسن رو گرفتم و کشان کشان به دنبال خودم می بردمش در حال مرتب کردن دکمه های کنده شده لباسش بود  که هیچی ازشون باقی نمونده به دفتر قضاوت بردمش اخه می دونید که دفتر مدرسه بعضی مواقع دفتر قضاوت و بعضی مواقع دفتر  مشاوره و بعضی مواقع مانند درمانگاه عمل  می  کنه وقتی پرس و جو رو اغاز کردم محسن مدعی شد که مهدی در حیاط مدرسه جلوش رو گرفته و تهدیدیش کرده واسه همین مشغول بزن بزن شدن در همین حین معلم ها یکی یکی ابراز عقیده می کردند و نظرات کارشناسانه خودشون رو بیان می کردن یکی می گفت مهدی دوست تو بوده و همیشه از تو حمایت می  کرده اما تو با این کارت یکی از از دوستانت رو از دست دادی و قیافه محسن دیدنی بود و من در عالم خودم فکر می کردم اصلا محسن این چیزا رو می فهمه یا نه وقتی متهم دوم رو واسه بازپرسی به محکمه اودرم عنوان کرد محسن دو سه روز غایب بوده و امروز که اومده گفته پاهاش در می کرده و مهدی هم با شجاعت تمام گفته بود که من محسن رو هر روز می دیدم که در حال بازی و فوتیال بوده ودروغ می گه اینجا دیگه کار خیلی سخت می شه و باید تصمیم نهایی رو گرفت و بهترین تصمیم ایجاد صلح و سازش در بین طرفینه تا قائله ختم به خیر بشه مهدی خیلی شجاعانه قدم جلو گذاشت و روی محسن رو بوسید و گفت قبول می کنم تمام تقصیرها از جانب من بوده و همه چیز رو به گردن می گیرم اینجا بود که حس فیلم های هندی در وجودم بروز می کنه خوشحال از این که کارم راحت می شه و نیازی به تهدیدهای تو خالی نیست همیشه از این جور فرصت ها بینهایت استقبال می کنم همه شادمان و خوشحال به امورات خود مشغول شدیم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت 18:17  توسط معلم  | 

امروز از شنیدن اتفاقی که در یکی از مدارس افتاده بود روحم حسابی به هم ریخت و نمی دانم در این وسط مقصر کیست و چه کسی باید جوابگو باشه

اتفاق از این قرار بوده که یکی از دانش اموزان گوشی موبایلی رو با خودش به مدرسه برده و از گفته ها این جور شنیده می شه که گویا گوشی مسروقه بوده مسئولین مدرسه بعد از پی بردن به موضوع دانش اموز را از  مدرسه اخراج کرده اند و بدون این که اطلاعی به اولیا دانش اموز بدهند و گویا دانش اموز بعد از رفتن به منزل و این که کسی در منزل نبوده و از روی دیوار به داخل خانه رفته و متاسفانه شاید به خاطر فشارهای روحی و روانی و شاید به خاطر ترس از  والدینش دست به خودکشی می زنه و خودش رو حلق اویز می کنه ..... حال در نظر بگیرید شرایط سخت روحی و روانی خانواده دانش اموز را فرزندی رو تصور می کردن در محیط مدرسه است با امدن به خانه ببینند خودش رو حلق اویز کرده فرزندی که سال های سال واسش زحمت کشیده شده و به خاطر یه ندانم کاری که هیچ قصد و غرضی درش نیوده به این صورت به زندگیش پایان داده می شه حال این سوال پیش میاد چه کسی جوابگو باید باشه ؟ مطمئنا مسئولین مدرسه الان در شرایط مطلوبی به سر نمی برند و اوضاع اون ها هم دست کمی از اوضاع خانواده دانش اموز نداره و به نظر می رسه که اولیا دانش اموز به شدت به دنبال شکایت از مسئولین مدرسه هستند .... همیشه و همواره می بینیم که تعدادی دانش اموز به خاطر ناامنی مدارس دچار اتش سوزی شده اند و یا اتوبوس دانش اموزان واژگون شده هنوز که هنوزه واقعه اتش سوزی دانش اموزان منطقه درودزن از خاطره ها محو نشده با یه سرچ کوچک در مورد دانش اموزان درودزنی متوجه می شوید چه ظلمی به این دانش اموزان مرز و بوم روا نشده

خدايا چنان کن سر انجام کار تو خوشنود باشي و ما رستگار

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت 20:24  توسط معلم  |